حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید: هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. 1 رمضان 1442 Monday, 12 April , 2021 ساعت تعداد دیدگاهها : 7×

تیتر روز

آمریکا چه تاثیری بر فرهنگ جهانی دارد؟ ایران چگونه هسته‌ای شد؟/ گاه‌شمار تحولات صنعت هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران نخست‌وزیر کره جنوبی عازم ایران شد مرحله آخر واکسن‌های چینی برای تأیید استفاده اضطراری توسط سازمان جهانی بهداشت متولیان امامزاده‌ها به‌خاطر باز گذاشتن حیاط بقاع متبرکه هم تذکر گرفتند! آخرین یافته‌های علمی تأییدشد؛ به جای سطوح، هوا را جدی بگیرید روزی که آمریکا اعتراف کرد: دست ما پشت عراق بود علی‌بابا در چین ۲.۷۵ میلیارد دلار جریمه شد فارس من| قرعه‌کشی خودروسازان رانت توزیع می‌کند؟/ ناظران شفاف‌سازی کنند توقف یک ماهه ثبت سفارش نهاده‌های دامی/ استمرار مشکلات در وضعیت تولید مرغ آخرین وضعیت شیوع کرونا در کشور/ شیوع ویروس جهش‌یافته شیب بسیار تندی دارد آخرین جمعه ماه شعبان در حرم سیدالشهدا(ع) ۱۰ مرحله دریافت کارت اعتباری سهام عدالت کاهش ۹۱۵۱ واحدی شاخص بورس تهران/ ارزش معاملات دو بازار به ۵.۵ هزار میلیارد تومان رسید صدور و تمدید کارت بازرگانی چگونه متوقف شد؟

دیگر هیچ چیز خوشحالم نمیکند!
۱۲ اسفند ۱۳۹۹ - ۸:۰۰
شناسه : 3207
احتمالا این سوال در ذهن شما آمده است که چرا انگیزه ما در کودکی بیشتر بوده ولی سن ما بالاتر که می‌رود انگیزه ما کمتر می‌شود و سوال اصلی آدم‌ها این است که چرا هیچ چیز مرا خوشحال نمی‌کند؟
ارسال توسط : نویسنده : مرتضی روحانیان
پ
پ

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مشق، احتمالا این سوال در ذهن شما آمده است که چرا انگیزه ما در کودکی بیشتر بوده ولی سن ما بالاتر که می‌رود انگیزه ما کمتر می‌شود و سوال اصلی آدم‌ها این است که چرا هیچ چیز مرا خوشحال نمی‌کند؟

در کودکی ما انگیزه درونی بسیار بالایی داریم و این انگیزه مثل چشمه از درون ما می‌جوشد همانند انگیزه برای یادگیری، جنب و جوش، زندگی کردن و خوشحالی بیشتری را تجربه می‌کنیم و اگر از همان کودک بپرسیم به عنوان مثال چرا انگیزه برای یادگیری دارید، اگر زبان داشته باشد به ما می‌گوید که لذت می‌دهد.

اما هر چقدر که بزرگتر می شویم انگیزه درونی خودمان را از دست می دهیم و متقابلا برای خوشحالی به دنبال انگیزه های بیرونی می گردیم.اما چه مواردی باعث می شود که انگیزه ما حفظ شود و انگیزه بیشتری برای انجام دادن کارهای جدید داشته باشیم؟

انگیزه چیزی نیست که بشینیم تا بیاید و بعد کاری انجام بدهیم .فکر می کنید کسی که از یک کتاب چهل صفحه را خوانده ، انگیزه بیشتری دارد برای ادامه دادن یا کسی که فقط ده صفحه خوانده ؟ مسلما کسی که چهل صفحه خوانده . پس ما باید اقدامی انجام بدهیم بعد انگیزه بیشتری برای ادامه خواهیم داشت.

چطور انگیزه درونی را تقویت کنیم؟

برای بالا نگه داشتن و تقویت انگیزه این سه گام را باید ایجاد کنیم .

اول گام شفافیت

دوم گام شایستگی

سوم گام مراقبت

در این مقاله برای ایجاد انگیزه سراغ شفافیت می رویم که شفافیت چه کمکی به ایجاد انگیزه می کند .

ارزش‌های فردی چیست ؟

استیفان هیز میگوید فرض کنید که یک اتوبوس دارید و این اتوبوس زندگی شماست و شما هم راننده زندگیتان هستید. احساسات، افکار، اتفاق هایی که در زندگی شما افتاده و آدمها ، مسافران شما هستند . حالا در مسیر زندگی می خواهید به سمت شرق بروید بعضی از مسافران با شما همراه هستند اما برخی دیگر غرمی زنند و نارضایتی می کنند .

یکی از مسافران که همان افکار شماست می گوید نه سمت شرق نرویم ، هوا گرم و آزار دهنده است ، به شرایط سخت بر می خوریم من ناراضی هستم .احساس شما با شما همراهی می کند . بعضی از مردم هم احتمالا بگوید عقلش را از دست داده ، شرق به سمت کویر می رود…

این وسط شما می مانید که کدام مسیر را ادامه دهید ؟ فرض کنید شرق همان اهدافی مانند ازدواج کردن در زندگی شماست یا برای ادامه تحصیل مسیر زندگی را قرار است تغییر دهید .در این مدل تصمیمات چه چیزی می تواند به شما کمک کند تا بتوانید تصمیمات خوبی بگیرید و انگیزه کافی برای ادامه دادن داشته باشید ؟

اکثر آدمها اتوبوس زندگی را به سمتی می برند که دلشان نمی خواهد . به حرف احساس که مسافر اول است گوش می دهد . بنا بر گفته احساسش مسیر زندگیش را به سمت شرق می برند حال احساس خوب است اما حال خود راننده خوب نیست ، احساس به لذتش رسیده ، اما تو هنوز قصد ازدواج نداشتی و فقط پیرو احساس مسیر زندگی را تغییر دادی !

زمانی ما احساس شادی درونی خواهیم کرد که اتوبوس زندگی را به سمتی ببریم که دل خودمان می خواهد ، نه احساس ، نه افکار ، نه اتفاقات و نه آدمها ،در واقع مثل برگی در باد نباشیم و مسیری که به ما معنا می دهد و حال دل ما را خوب می کند انتخاب کنیم .

تا به حال شده بخواهید به دوستی کمک کنید افکار( مسافر ) شما می گوید برای چی می خوای کمک کنی ، خودت مهمتری ، الان پول تو جیبت کم هستش خودت بیشتر احتیاج داری …

اتفاقات ( مسافر ): مگر یادت نیست به دوستت کمک کردی آخرش به تو نارو زد ، اینم مثل اون میشه …

اما ارزش‌ها در چنین شرایطی به ما کمک می کنند که مسیر درستی که حال خوب را به ما میدهد را انتخاب کنیم.

ارزشها می گویند من کاری ندارم دنیا داره چی کار می کنه ، من می خواهم چه رفتاری داشته باشم.

پس کاری ندارم دنیا چه رفتاری داره ، من می خواهم چگونه انسانی باشم…

اصلا ارزش‌ها چی هستند!
ارزشها همان تمایلات قلبی ما هستند که می خواهیم چطور انسانی باشم و در هر شرایطی چه ایده ال و چه نابسامان ، می خواهیم چه رفتاری با آدمها و دنیا از خود نشان دهیم. ارزش‌ها اصولی هستند که ما آزادانه آنها را انتخاب می کنیم نه بر اساس فشار جامعه یا خانواده و این ارزشها در زندگی هستند که ما را هدایت می کنند.

مزایای شناخت ارزش‌ها

ارزش‌ها در زندگی ما مثل قطب نما عمل می کنند
فرض کنید یکی از ارزشهای شما صداقت است و این را آزادانه انتخاب کرده اید ،حال فرض کنید که هدفی تعیین کرده اید تا به درآمد بیشتری برسم .شرایط قرارداد کاری جدید برایتان پیش می آید و مجبور می شوید دروغ بگویید تا آن قرارداد را از دست ندهید.

اینجا ارزش صداقت قطب نمای شما می شود آن قرارداد را شاید از دست بدهید اما حال دلتان خوب است و احساس سرزندگی می کنید .پس می توان به هدفی نرسید اما خوشحالی را تجربه کرد و بالعکس می توان به هدفی رسید اما حال دلمان خوب نباشد.

فردی هدفش رسیدن به پست مدیریتی در سازمانش است ، حاضر است خلاف ارزشهایش رفتار کند و به هر کار ناشایستی دست بزند تا به هدفش برسد. چه اتفاقی بعد از رسیدن به این پست برای او خواهد افتاد ؟ واقعا هیچی فقط به یک پست رسیده اما انسان شایسته ای نخواهد بود و احساس سرزندگی نمی کند.

اگر حال دل ما خوب نیست و احساس خوشحالی نمی کنیم دلیلش این است که با ارزشهایمان زندگی نمی کنیم. هر جایی که ضد ارزشهایم رفتار می کنم حال درونی من بهم می ریزد و انگیزه زندگی کردن در من کم می شود. در یکی از جلسات کوچینگ خانمی سالها بود که احساس سرزندگی نمی کرد ، بعد از صحبت کردن متوجه شدیم که مهربانی کردن یکی از ارزشهایش است اما سالها بود که رفتار تهاجمی با دیگران داشت و دقیقا ضد ارزشهایش زندگی می کرد .

یا شخص دیگری که چهار تا فرزند داشت و حدود ۶۰ سال سن او بود و می گفت هیچ رضایتی از زندگی ندارم سه تا از فرزندانش مدارک عالی دانشگاهی و کسب و کار عالی داشتند اما یکی از فرزندانش مدرک دانشگاهی نداشت و مکانیک بود ، سالها بود که این خانم با فرزند آخرش می جنگید که چرا دانشگاه نرفتی و مانند برادرهایت نشدی …

بعد از گذراندن دوره ارزش های فردی متوجه شد که یکی از ارزشهایش پذیرش ( خود ، دیگران ، دنیا به همان صورتی که هستند ) بود و دقیقا ضد ارزش رفتار می کرد و فرزندش را به همان صورتی که هست نمی پذیرفت و سالها احساس نارضایتی می کرد . بعد از درک این موضوع کاملا فرزندش را رها کرد و طبعا احساس بهتری نسبت به او داشت.

اگر به هدفم برسم بعد زندگی خواهم کرد!

اکثر آدمها تصورشان بر این است که به هدفی برسند بعد زندگی خواهند کرد ، بعد خوش حال تر خواهند بود اما تحقیقات روانشناسی نشان داده زمانی که به هدفی می رسیم ( حتی بهترین هدفی که داریم ) فقط ۱۱۰ روز ما را خوشحال خواهد کرد و بعد برایمان عادی خواهد شد .احتمالا تجربه اش را داشتید.

مثال اینکه اگر به یک مقدار مشخص پول برسم ، اگر به ماشین فلان برسم ، اگر ازدواج کنم ، اگر بچه دار بشوم و اگر مدرک دکترا بگیرم بعدش زندگی خواهم کرد. آیا شما هم به دنبال هدفی هستید که به آن برسید بعد زندگی کنید!

پس اهداف نمی تواند به تنهایی ما را خوشحال کند مگر اینکه همراه با ارزشهای فردی من باشد. در واقع اهداف باید پیرو ارزشها باشند و گرنه ما به انسانی تبدیل می شویم که فقط به هدفی رسیده . مثلا دکتری که فقط مدرک دکترا گرفته و زمانیکه به مطب او مراجعه می کنیم می بینیم علاقه زیادی به کارش ندارد و در همین شرایط کرونا بسیاری از دکترها مطبشان را بستند ، بعضی ها رفتند به ویلاهایشان ، بیمارستان را ترک کردند چرا ؟

چون هدفشان زیر مجموعه ارزشهای فردی شان نبود بلکه فقط می خواستند به هدفشان ( دکتر شدن )برسند تا احساس خوشبختی و رضایت کنند اما این چنین نخواهد بود…

اما دکتری که حاضر می شود در این شرایط خدمات برساند ، دلیلش زندگی با ارزشهایش است ارزشهایی مانند: خدمت ، عشق ، دوست داشتن ،مهربانی ، مسئولیت پذیری در او وجود دارد و با آنها زندگی میکند ، حتی در شرایط بحران هم ناراضی نیست و احساس سرزندگی می کند.

هدف یعنی چه چیزی می خواهم داشته باشم ؟

ارزش یعنی چه کسی می خواهم باشم ؟

پس اشتباه رایجی بین مردم وجود دارد که اگر به اهدافم برسم بعد زندگی خواهم کرد !

اگر پولدار شوم ، اگر خانه ۱۵۰ متری داشته باشم خوشحال خواهم شد اما واقعا بعد از رسیدن به این خانه خوشحالی ما پایدارخواهد ماند. تجربه های خودتان را بررسی کنید

اگر ازدواج کنم و می بینیم بسیاری از آدمها که شرایط ازدواج برایشان مهیا نیست و واقعا احساس خوشحالی نمی کنند. تصور کنید اگر دختری ازدواج نکند تا آخر عمر اگر ارزشهایش را نشناسد احساس خوبی نخواهد داشت و زندگی برایش سراسر نارضایتی است.

اگر بچه دار بشویم خوشحال تر خواهم شد و بعد مادر و پدر را می بینیم که دائما غر می زنند و شکایت می کنند که چرا بچه دار شدیم

اگر این مدرک دانشگاهی را بگیرم بعد زندگی خواهم کرد .

اگر بینی خودم را عمل کنم ، گونه بکارم زندگی خواهم کرد و می بینیم در هیچ مراسم خانوادگی شرکت نمی کند و کلی فرصت های لذت بخش را از دست میدهد که روزی برسد تا او زندگی شیرین و خوشحالی را تجربه کند. چون احساس ارزشمندی درونی نمی کند .

بسیار خطرناک است وقتی بدون شناخت ارزشهایم هدف گذاری کنیم.

ویکتور فرانکل بنیانگذار روانشناسی معنا گرا می گوید : کوره های آدم سوزی را بهترین مهندس ها طراحی کرده بودند اما از انسایت هیچ بویی نبرده بودند .اینها همان کسانی بودند که روزی می خواستند بهترین معماران و مهندسان باشند اما چون شناختی از ارزشهای فردی نداشتند علم شان را صرف کشتن آدمها کردند . پس سوالم از شما این است :

می خواهی چگونه انسانی باشی؟

 

انتهای پیام/*

اخبار مرتبط

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت مشق نیوز منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.